|
بيا انارها را بيشتر دوست بداريم!
انارهاي ترش مال من، انارهاي شيرين مال تو...
گنجشكها هم انار دوست دارند و گاهي به انارستان ميآيند و انارهاي درخت
پايين باغ را كه پر آبترين درخت باغ است انتخاب ميكنند و داخل انارها را
سوراخ ميكنند و خالي ...
حورا، انارها را بيا خشك كنيم و روز تولد هم يك انار به هم هديه دهيم. چه
قدر انارهاي خشك زيبا هستند. بعد آنها را تكان دهيم؛ هر چه بيشتر صدا داد،
آن انار بهتر است.
بيا در باغ انار، دنبال چالههاي اناري بگردیم كه باغبانها، براي نگهداري
محصولاتشان در آن انار پنهان ميكنند. ميداني كه آنها در عيدنوروز انارها
را بيرون ميآورند و پاي سفره هفتسين ميگذارند.
حورا، در جشن جمعآوري محصول مادربزرگ چه آش انار خوشمزهاي درست كرد. تازه
قرار است رب انار هم بپزد تا با آن فسنجان و لواشك درست كند.
مادر بزرگ ميگويد: «يكي از 400 دانه انار، بهشتي است مراقب باش دانههاي
آن بر زمين نريزد! ممكن است همان يكي بهشتي باشد!»
حورا، من به بهشت ميروم! چون تمام دانههاي انار را خوردم.
حورا، پاييز فصل انار است؛ فصل ميوههاي سرخ. وقتي برگهاي درخت انار ريخت،
ميوههاي سرخ انار ميمانند.
حورا، بيا دانههاي انار را بشمريم. مادربزرگ ميگويد: «400 دانه!» بيا
ببينيم مادر بزرگ دانههاي انار را درست شمرده است.
چاپ
ارسال به دوستان |