|
به مناسبت روز 13 آذر روز جهاني معلولان
راز مهم زندگي
پسري دارم كه داراي نقص عضو و دشواري حركتي است، پايش مشكل دارد و نميتواند
به سرعت ديگران بدود، فوتبال بازي كند و يا از ديوار راست بالا برود. اين
طور بچهها در بيشتر موارد تنها ميشوند، اما پسر من نه. البته او هم غصههاي
خود را دارد، اما لحظههاي ديگري را نيز به شادي سپري ميكند. امروز به جاي
تعريف لحظههاي تلخ و آزار دهنده، از قسمتهاي خوب زندگي پسر نوجوانم خواهم
گفت. از امتياز مهمي كه در اختيار دارد. او برخلاف آنهايي كه به دليل رفتار
اشتباه با افراد به اصطلاح معلول از جمع كناره ميگيرند و تنها ميشوند،
اهل گوشهگيري و تنهايي نيست.
آخر او پنج دوست خوب دارد كه از دبستان با او آشنا هستند و حالا در نوجواني
تنهايش نميگذارند. جالب اين است كه فيلم بازي نميكنند، ترحمي هم در كار
نيست. پسرم و دوستانش از بودن در كنار هم لذت ميبرند، چون يك جور ديگر به
ماجرا نگاه ميكنند.
هميشه از حرف زدن درباره دوستي آنها لذت ميبرم، چون يك جور عجيبي آرامش
دهنده است. آنها ميدانند كه چگونه با شرايط هم كنار بيايند. دوستان پسرم
در تيمي باشگاهي حضور دارند. در وقتهاي تمرين آنها پسرم روي سكو تشويقشان
ميكند، آنها نيز وقتي پسرم به تمرين تيم معلولان ميرود، همراهش هستند.
آنها سن زيادي ندارند، اما راز مهمي را فهميدهاند كه براي خيلي از بزرگترها
آشكار نيست.
آنها مزاحم هم نميشوند و برنامههاي خاص يكديگر را به هم نميريزند. يك
برنامه خاص دارند و يك برنامه مشترك.
خلاصه، تماشاي آنها وقتي با هم هستند، براي ما لحظهها و ساعتهايي شاد را
شكل ميدهد. وقتي پسرم كوچكتر بود بيشتر غصه ميخوردم و برايش نگران
بودم، اما امروز وقتي به او و دوستانش نگاه ميكنم، احساس ديگري دارم. پسرم
با دوستانش به ديگران نشان ميدهند كه چگونه بايد با مشكلات برخورد كرد.
چاپ
ارسال به دوستان |