شماره 27 دی 1388



 


مزه شيرين شب يلدای ما ، بخاطر تو بود
هنوز يادم مانده كه چه تعصبي داشتي براي مهماني‌ شب‌هاي يلدا. همه فاميل را جمع مي‌كردي تا با هم با پاييز خداحافظي كنيم و به استقبال زمستان برويم و ما كوچك‌ترها چقدر دلمان را خوش مي‌كرديم براي فرصت‌هايي دست نيافتني، براي شيطنت و تنها شبي كه مي‌توانستيم تا ديروقت در كنارت بيدار بمانيم. و تو هميشه برايمان از قصه‌هاي قديمي تعريف مي‌كردي و ما چنان غرق داستان‌هايت بوديم كه يادمان مي‌رفت چه خوراكي‌هاي خوشمزه‌اي انتظارمان را مي‌كشند و نمي‌دانستيم تا شب يلداي بعدي و قصه‌اي ديگر، يك سال فاصله است.
هنوز طعم دانه‌هاي ياقوتي آخرين شب يلدا در كنار تو را به خاطر دارم. ديگر هيچ اناري آن مزه را نمي‌دهد. مگر همه انارها مثل هم نيستند؟
آخرين قصه‌اي را كه برايم گفتي يادت هست؟ همان كه چند هفته بعد سر امتحان انشا وقتي براي تو اشك مي‌ريختم باعث شد نمره‌ام 20 شود؟
حالا من 5 سال است كه قصه جديدي نشنيده‌ام. راستش ما ديگر دور هم جمع نمي‌شويم. پدربزرگ.
اين بار شب يلدا به ياد تو از پاييز خداحافظي مي‌كنم و پيامم را به پاييز مي‌سپارم تا به تو بگويند كه مزه شيرين آن انار به خاطر وجود تو بود.
كاش قدر لحظه‌هايمان را مي‌دانستيم؛ لحظه‌هايي كه ديگر تكرار نمي‌شود.
سمانه مالمير

 

 چاپ            ارسال به دوستان


 فهرست نشريه نسيم نوجوان شماره 27 دی 1388