|
خط خورشيد
قيصر امينپور
شب، شب بيكران بود
دفتر آسمان پاره پاره
برگها زرد و تيره
فصل، فصل خزان بود
هر ستاره
حرف خط خوردهاي تار
در دل صفحهي آسمان بود
*
گر چه گاهي شهابي
مشقهاي شب آسمان را
زود خط ميزد و محو ميشد
باز در آن هواي مهآلود
پاك كنهايي از ابر تيره
خط خورشيد را پاك ميكرد
*
ناگهان نوري از شرق تابيد
خون خورشيد
آتشي در شفق زد
مردي از شرق برخاست
آسمان را ورق زد
چاپ
ارسال به دوستان |